دیروز بهت گفتم بریم اتلیه گفتی امروز میبریم امیدوارم بیای چون دیروز به خاطر این ک بهت گفتم سرکارم میزای ونمیای کلی قشقرق به پا کردی و به گریه نشوندی منو شب بیرون رفتن هم ک تازگی به کارات اضافه شده یعنی چی هر شب هرشب یکی از دوستات میان دم خونه
[ سه شنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ ] [ 13:7 ] [ مریم ]
[ ]
برچسب:
نویسنده: مبین عباسی
دیدی فرداشم اومد ونیرمدی ،نه این ک نیای چهار ونیم خونه بودی باهم ناهار خوردیم و تو رفتی حموم اماده شدی واسه رفتن به جشن و وقتی بهت گفتم قراربود بریم اتلیه حتی به رو خودت نیاوردی
انگار نه انگار
[ شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ ] [ 13:8 ] [ مریم ]
[ ]
برچسب:
نویسنده: مبین عباسی
نوشته ها ميمونن
خوب
بد
خاطره هاتو یادت میارن
الان داشتم چند تا از پست های اردیبهشت پارسالو میخوندم
انگار تو اون صحنه بودم
نوشتن خوبه
ادم خوبی و بدی های دیگرونو یادش میمونه
نوشتن
نوشتن
نوشتن
برچسب:
نویسنده: مبین عباسی
آیناز بانو
چند ماهه تو وجودمه
چند ماهه حس کردی من گریه میکنم میخندم
افسرده ام شادم
همدم تنهایی های مامانت بودی
تو وجودم وجود داری و ناراحتم که با کارام باعث ناراحتی تو شدم بعضی وقتا
خیلی دیر اومدم اینجا
خیلی دیر دارم مینویسم
کاش از روز اولی ک فهمیدم
برچسب:
نویسنده: مبین عباسی